در اتاق من کسی هست. طرف کتابخونه رفتم تا کاغذهام رو بردارم . اون ناگهان چنان ضربه ای به پاهام زد که از دردش یک لحظه همه ی حافظه ام خالی شد . اون وقت تازه فهمیدم جز همین یک
دقیقه اخیر چیزی یادم نبود.
برچسب:
نویسنده: کیارش قنبریپور
تاريخ: يکشنبه
8 ارديبهشت
1398 ساعت: 17:40